سيد على اكبر برقعى قمى

39

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

كسى كه ارج و قيمتى بر خود ننهاد پيرامون فضائل كه نگردد سهل است بلكه از هر كار پستى روگردان نباشد و بعقيده من عزت نفس اولين پله نردبان تكامل اخلاقيست و آنكس كه خود را زبون و خوار و بيمقدار گرفت دور است كه در طريق كمال افتد . شريف رضى روح خود را از هر چيز گرانبهاتر ميدانست و در برابر عزت نفس براى هيچ چيز قيمت نمىنهاد تا آنجا كه از پدر بزرگوارش نيز عطايا قبول نكرد . ارباب تراجم تو گوئى همه بر اين خوى نفسانى شريف رضى اتفاق دارند ابن ابى الحديد و ديگران آورده‌اند كه شريف رضى از هيچكس صله و جائزه نپذيرفت حتى جوائز پدر را رد نمود و همين يكموضوع در عزت و شرافت نفسش كافيست و سلاطين از آل بويه هر چند كوشيدند كه شريف رضى عطايا و جوائز ايشان را بپذيرد نپذيرفت و همينقدر از ايشان خوشنود بود كه از اكرامش دريغ نگويند و جانبش را رعايت كنند و اصحاب و اتباعش را محترم و عزيز نگرند . از داستانى كه فخر الملك وزير بهاء الدوله ديلمى نقل كرده است اندازه عزت نفس شريف رضى به خوبى مكشوف گردد و اين قضيه را بيشتر ارباب تراجم در كتب خود آورده‌اند و قضيه اينست كه ابو اسحق ابراهيم بن هلال صابى گفت من نزد فخر الملك وزير بودم كه حاجب وزير را گفت شريف مرتضى بار دخول ميخواهد وزير برخاست و اكرام و احترام نمود و او را در صدر مجلس جائى كه خود مينشست نشانيد و بسخن پرداختند تا آنگاه كه شريف مرتضى براى رفتن برخاست وزير نيز بپاخاست و يكديگر را وداع گفتند هنوز ساعتى نگذشته بود كه حاجب از در درآمد و وزير را گفت شريف رضى بار دخول مىطلبد وزير نامهء در دست داشت و تازه بنگارش آن شروع نموده بود نامه را بكنارى افكند و وحشتناك از جا برخاست و تا دهليز استقبال كرد و دست